چند عکس
22 بهمن 93
سلام دوستان مطالب قبلی را به مرور می گزارم . سه شنبه ای که گذشت تعطیل بودم و کارهایم را کردم تا چهارشنبه بچه ها را ببرم راهپیمایی 22 بهمن . صبح چهارشنبه بچه ها را آماده کردم و رفتیم راهپیمایی . در مسیر که یه ماشین ما را تا محل برپایی راهپیمایی برد . برای علی یه پرچم و یه بادکنک خریدم و مسیر راهپیمایی از خیابان 17 شهریور شروع کردیم و بهسمت میدان شهدا رفتیم و با جمعیت تا ابوذر آمدیم و در کنار ساختمان پست ایستادیم تا خاله فاطمه به ما ملحق بشه . و تا میدان قدس رفتیم . محمد سبحان از میدان ابوذر تا انتهای مسیر خوابید تشکر از عمو علی که محمد سبحان را بغل داشتند ...
دلنوشته
دوباره خوش اومدم
بعد از مدتها امروز به اصرار عادله عزیزم اومدم و می خوام چند عکس بزارم . یکی یکی عکسا و وقایع را می زارم .از محرم نیومدم و خیلی دلم براتون تنگ شده . کلی اتفاق افتاده که برای این که برای همیشه بمونه باید بیام و بنویسم . الان هم علی و محمد سبحان مریضن و سرما خوردند . انشاالله همه مریضا زود خوب بشن از جمله بچه های من . این عکس یک ماه پیش هست عکسایی که جدید گرفتم روی حافظه تبلت علی هست . من فکر کردم روی رم هست و صبح اشتباهی آوردم . عکسای جدید را میزارم ...
نویسنده :
مامان پسملا
10:55
تاب سواري
محمد سبحان براي اولين بار دو شب قبل سوار تاب شد و خيلي خوشش اومد . ...
علی جونم مریضه
علی جان دوباره مریض شده و همش تب می کنه . دیگه استامینیفون هم جواب نمیده . موندم دیگه . این دفعه دومه که می برمش دکتر .این دفعه آمپول پنی سیلین براش نوشت که با هزار دنگ و فنگ بردمش . طفلی بچم خیلی لاغر شده . هیچی نمی خوره آب هم که می خوره بالا میاره . خدایا همه مریضا را شفا بده ، علی جونم هم .. شب تا صبح چند بار دمای بدنشو چک می کنم و اگه بالا بود استامینیفون میدم .
سرلاک
محمد سبحان از روز جمعه 16 ابان دقیقا یه روز قبل چهار ماهگی سرلاک برنج می خوره ، یعنی بهش غذای کمکی میدهم . در ضمن رم دوربینم ویروسی شده و نمی تونم عکسا را بزارم . به محض خوب شدن رم تمام و کمال همه عکسا را میزارم
پیراهن مشکی علی جانم
علی جانم این چند روز پیراهن مشکی تنش میکنه . پسرم روز شنبه به خاله مهدش میگه : اجازه میدین فردا با لباس مشکی بیام و فرم نپوشم . و بهش اجازه میدن . پسرم لباس مشکی می پوشه با شلوار فرمش . عزاداریت قبول باشه پسرم








